سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
درود بــــر پادشاهـــــم کـــوروش بــــزرگ

درود بــــر پادشاهـــــم کـــوروش بــــزرگ





کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر + تصویر



میراث فرهنگی این بار درست عمل کند،

کشف بقایای اجساد 2500 ساله سربازان ایرانی در صحرای مصر + تصویر

این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود، پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت... «کامبیز»، فرزند کوروش پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت و سر به شورش برداشته بودند، مقابله کند.


در حالی که شاهد پیشنهاد‌های تأسفباری مبنی بر حذف تاریخ نیاکانمان و سلسله‌های پادشاهی ایران زمین از کتاب‌های تاریخی هستیم، گروهی از پژوهشگران بین‌المللی، با یکی از بزرگترین کشفیات تاریخی خود، سند دیگری بر حقانیت تاریخی و واقعیت هژمونی قدرت تمدن باستانی ایران بزرگ بر سرزمین‌های وسیعی از جهان قدیم صحه گذاردند.



به گزارش خبرنگار «تابناک» و به نقل از سایت «ام.اس.ان.بی.سی»، در این اکتشاف، در کنار بقایای اجساد سربازان تنومند، حجم بزرگی از تجهیزات نظامی از جمله سلاح‌های برنزی، دستبند‌های نقره‌ای، گوشواره‌ها به همراه صدها استخوان در یک منطقه عظیم بیابانی در منطقه صحرایی دور افتاده غرب مصر کشف شده که بر پایه  استنادات تاریخی، بقایای سربازان ایرانی کامبیز دوم، پادشاه هخامنشی ایران باستان ـ که اعراب نام او را به کمبوجیه تغییر داده‌اند ـ است. این سربازان در 525 سال پیش از میلاد مسیح بر اثر گرفتار شدن در یک توفان شن، زنده در زیر لایه‌های شن صحرا مدفون شده بودند.




در این باره، «داریو دل بوفالو»، عضو تحقیقات دانشگاه «لچه» ایتالیا به کانل دیسکاوری آمریکا گفته است: نخستین نشانه برای این موضوع را می‌توان در یادداشت‌های تاریخدان یونانی آقای هرودت دید.


این کشف، یکی از معماهای تاریخی را که توسط هرودوت مورخ یونانی گزارش شده حل کرده است. هرودوت ـ 484-425 پیش از میلاد ـ در کتاب تاریخ خود آورده است، کامبیز، فرزند کوروش، پنجاه هزار سرباز را از منطقه «تبس» به «سیوا» فرستاد تا با طرفداران ـ بت‌پرست ـ معبد آمون در مصر که یکی از ساتراپ‌ها یا استان‌های ایران به شمار می‌رفت ـ که سر به شورش برداشته بودند ـ مقابله کند.




این سربازان پس از هفت روز راهپیمایی در بیابان به منطقه‌ای می‌رسند که هم‌اکنون با نام «الخرقه» شناخته می‌شود و پس از آن بود که سربازان ایرانی ناپدید شدند و هیچ کس اثری از آنها نیافت.


هرودوت در تاریخ خود به باد‌های شدیدی اشاره می‌کند که همزمان با حضور ایرانیان از سمت جنوب وزیدن گرفت و گردباد‌ها و توفان‌های شن عظیم حاصل از آن سربازان ایرانی را در بر گرفت.


این گزارش می‌افزاید: داستان گم شدن ارتش کامبیز ـ کمبوجیه ـ در یادها ناپدید شد و هیچ ردپایی از سربازن ایرانی به دست نیامد تا اغلب دانشگاهیان آن را داستانی خیالی بپندارند.




اما اکنون دو دانشمند باستان‌شناس ایتالیایی ادعا می‌کنند که شواهد برجسته‌ای یافته‌اند که ارتش ایران در توفان شن‌ها دفن شده است. دو برادر ایتالیایی به نام‌‌ها «آنجلو» و «الفردو» کستیگلیونی که به خاطر کشف مشهور خود در بیست سال پیش در شهر تاریخی مصر، «شهر طلا»، معروفیت جهانی پیدا کرده بودند، ادعای جدیدی را مطرح کرده‌اند.


فیلم باستان‌شناسی که در فستیوال «روورتو» نشان داده شده، بیانگر تحقیق سه ساله و همچنین پنج سال اعزام هیأت باستان‌شناسی به این منطقه است. آنها در سال 1996 شروع به این فعالیت کردند که البته آنها آهن‌آلاتی را در نزدیکی «سیوا» پیدا کردند و در حالی که آنها روی منطقه کار می‌کردند، اجساد و استخوان‌های انسان‌های را در یک گودال یافتند که آنها این گودال را یک پناهگاه طبیعی در نظر گرفتند؛ آن یک صخره به طول 114.8 فوت و 5.9 فوت عرض و 9.8 فوت عمق یافتند. از این پناهگاه‌های طبیعی زیاد در صحرا یافت می‌شود، اما این یکی در آن منطقه تنها پناهگاه بوده است و اندازه آن برای پناه بردن و در امان ماندن از توفان شن مناسب است؛ اما فلزیاب‌های یک باستان شناس مصری، تعدادی خنجر برنزی و چندین کمان پیدا کرد.





هرچند آنها ابزارآلات کمی پیدا کردند، این ابزارآلات بسیار مهم بودند، چراکه آنها ابزار آلات ابتدای هخامنشیان بوده و عصر آنها به زمان کامبیز ـ کمبوجیه ـ برمی‌گردد که در یک منطقه نزدیک سیوا در زیر ماسه‌ها به دست آمده‌اند.




همچنین حدود یک‌چهارم مایل دورتر از پناهگاه تیم باستان‌شناسی نیز یک بازوبند نقره‌ای پیدا شده و همچنین گوش‌آویز و چندین حلقه که شبیه تکه‌های گردنبند بودند. تجزیه و تحلیل گوشوارها ـ البته بنا بر عکس‌های به دست آمده ـ نشان می‌دهد که آنها مطمئنا به دوران هخامنشیان تعلق داشته‌اند. حلقه‌های کروی که از نقره ساخته شده‌اند و یک آویز کوچک از نقره که در پنج قرن پیش از میلاد مسیح در ترکیه به دست آمده است، مشابه همین آویز است. آنها همچنین گورهای دست جمعی با هزاران استخوان سفید پیدا کرده‌اند و می‌گویند که بقایای لشکر کامبیز ـ کمبوجیه ـ نیز باید در این منطقه باشد.





با این اوصاف جا دارد که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به همراه باستان شناسان ایرانی با تحقیقات و همکاری تنگاتنگ با دانشگاه «لچه» بتوانند به نحو احسن از این کشفیات جدید برای بها گذاشتن به فرهنگ و تاریخ کشور، کارهای لازم را برای همکاری دانشگاهی و فرستادن باستان شناسان ایرانی به کشور مصر انجام دهند. 



نقشه قلمرو ایران در دوره هخامنشیان ـ 500 سال پیش از میلاد


 

اما در پایان، لازم به یادآوری است که چند پیامد بی‌اطلاعی عمدی و سهوی عامه مردم ایران و بسیاری از دست‌اندر کاران فرهنگی کشور نسبت به فرهنگ، تاریخ و تمدن کهن ایران زمین را که سبب شده حتی مسئولان متولی حفظ میراث فرهنگی از پاسداشت میراث گرانبار نیاکانمان غافل بمانند، برشماریم:


1- از وجود خانه و زادگاه نظامی گنجوی در روستای «تا» در تفرش، حتی بسیاری از مسئولان میراث فرهنگی و مردم منطقه آگاهی ندارند. این گونه است که مسئولانی که در هفته گذشته، قول بازسازی آثار تاریخی دولت باکو در گنجه و دیگر نقاط آن سامان را (که مدعی هستند نظامی گنجوی شاعر ملی آنها و نه ایرانیان است!) به آنان داده‌اند، خانه نظامی در ایران را به عنوان یک اثر ارزشمند تاریخی که به ویرانه‌ای تبدیل شده، به حال خود رها کرده‌اند...


2- فراموش نکرده‌ایم که کوتاه زمانی پس از کشف لوح سنگی حکاکی شده در جزیره خارک که به عنوان سندی تاریخی از نام خلیج فارس و حاکمیت تاریخی ایرانیان بر این منطقه به شمار می‌رفت، دست‌های ناپاک ضد ایرانی شبانه با پتک و تیشه به جان این میراث ارزشمند و سند تاریخی افتادند و آن را نابود کردند...
 
3- ایرانیان میهن دوست فراموش نکرده‌اند که مسئولان میراث فرهنگی با تأکید بر این که چون اشیای تاریخی ارزشمندی در غارهای تاریخی تنگه بلاغی نزدیک پاسارگاد پیدا نکرده‌اند(!) پس این غارهای هخامنشی (به زعم آنان) ارزشی نداشته و این گونه بود که مجوز ایجاد سد سیوند صادر شد که علاوه بر زیر آب بردن و نابود کردن غارهای تاریخی تنگه بلاغی با آبگیری کامل سد ، در دراز مدت سبب آسیب تدریجی به پاسارگاد، مقبره کوروش، هم خواهد شد.


4- بنا بر گزارش‌ها و عکس‌های ارسالی در هنگام بازسازی (!) مقبره کوروش در سال گذشته که با صدمه به این بنای ارزشمند همراه بود، استخوان‌های کشف شده در سقف بنا ـ که به احتمال قوی بخش‌هایی از جسد کوروش بوده است ـ گفته می‌شود به وسیله مسئولان و کارگران مرمت کار در سطل زباله دور ریخته شده است!














نوشته شده در چهارشنبه 27/2/91ساعت 9:36 عصر توسط سامــــــان نظرات ( ) |

خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟ ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟


ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟


چگونه هستی و نمی پرستی؟


چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟


نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟


ای خدای بزرگ ! تو که بر هر کاری توانائی  


چرا کسی را برای آنکه بدو عشق ورزی ،


بپرستی ،


بر دامنش به نیاز چنگ زنی ،


غرورت را بر قامتش بشکنی ،


برایش باشی ، نمی آفرینی؟


چرا چنین نمی کنی ؟


مگر غرورها را برای آن نمی پروریم تا بر سر راه مسافری که چشم به راه آمدنش هستیم قربانی کنیم ؟


خدایا تو از چشم به راه کسی بودن نیز محرومی ؟


  !


(گفتگوهای تنهایی ، ص 818  )


 


نوشته شده در سه شنبه 26/2/91ساعت 8:15 عصر توسط سامــــــان نظرات ( ) |

گاه‌شماری در ایران باستان [ویرایش]



در ایران باستان گاهشماری‌‌های گوناگونی رواج داشته‌است. در زمان ساسانیان دو نوع گاه‌شماری معمول بود.
نخست سال عرفی یا شمسی ناقصه یا سال سیار یا همان
گاه‌شماری اوستایی نو بود که در این گاه‌شماری هر سال دوازده ماه دارد و هر ماه درست 30 روز. این 30 روز دارای 30 نام مشخص و ویژه می‌باشد. نام‌ها از آن امشاسپندان و ایزدان است اما پنج روز باقی می‌ماند. این پنج روز پس از آخرین روز از ماه اسفند اضافه می‌شده که پنجه، پنجه? دزدیده، خمسه? مسترقه یا اندرگاه خوانده می‌شود و هر روزی را نامی ویژه است. این پنج نام از پنج بخش گات‌ها یا سرودهای زرتشت برگزیده شده‌‌است. همچنین دوازده ماه اوستایی نیز دارای دوازده نام است، منتخب از نام‌های امشاسپندان و ایزدان که با دوازده نام از 30 اسم روزها، مشترک است. [3] بر پایه? آن هر سال درست 365 روز حساب می‌شد بدون حساب کردن یک چهارم روز در سال بنابراین نوروز در این نوع گاه‌شماری هر 120 سال یک ماه جلو می‌رفت.[4] دیگری سال ثابت یا گاه‌شماری بهیزکی بود که در آن کبیسه، هر 120 سال گرفته و حساب می‌شد و نوروز و سال شمسی در هر دور 120 سال در جای خود قرار گرفته و ثابت می‌ماند و هیچ گاه آغاز سال بیش از یک ماه جلو نمی‌افتاد و یا چند روزی عقب نمی‌ماند و اغلب حتی الامکان می‌کوشیدند که آغاز سال را در محل نجومی خود نگاه دارند.[5] این که چرا به جای کبیسه? چهار ساله و افزودن یک روز پس از 120 سال با افزودن یک ماه کبیسه می‌گرفتند نزد ایرانیان توجیه دینی داشت. ابوریحان بیرونی می‌گوید که ایرانیان برای هر روز آیین‌های خاصی داشتند از جمله ذکر نام ایزدی که روز به نام اوست و پادشاهان ساسانی نیز برای هر روز یک نوع گل و شراب و نغمه داشتند و از این رو افزوده شدن بر تعداد روزها ترتیب را برهم می‌زد. برخی نویسندگان دلایل دیگری هم آورده‌اند از جمله اینکه چون ایرانیان برای روزها، سعد و نحس قایل بودند نمی‌خواستند با جابه‌جا شدن، روزهای سعد به روزهای نحس منتقل شوند و نوروز در اولین روز ماه نباشد.[6]


اصلاحات خیام در سده چهارم هجری قمری موجب شد تا گاه‌شماری ایرانی به دقت مطابق با تقویم طبیعی گردد و نوروز و دیگر جشن‌های سالیانه در جای حقیقی خود تثبیت شوند.[7]


روزهای همنام با دوازده ماه و جشن‌های ماهانه [ویرایش]نام‌های دوازده‌گانه ماه‌ها با دوازده نام از اسامی روزها، مشترک هستند. در مثل فروردین نخستین ماه سال و آغاز بهار است در حالی که روز نوزدهم هر ماه نیز فروردین نامیده می‌شود یا اردیبهشت دومین ماه و سومین روز ماه نیز به شمار می‌رفته‌است. بدین شیوه هرگاه نام روز و ماهی موافق می‌افتاد، آن روز را جشن می‌گرفتند و از این رهگذر دوازده جشن در سال که بهتر است آنها را جشن‌های ماهانه بنامیم، پدید می‌آمد. این جشن‌ها در جدول زیر نمایان است:


 



















































































  نام ماه تاریخ روز و نام روز نام جشن
1 فروردین روز نوزدهم، روز فروردین جشن فروردگان
2 اردیبهشت روز سوم، روزاردیبهشت‌ جشن اردیبهشتگان
3 خرداد روز ششم، روز خرداد جشن خردادگان
4 تیر روز سیزدهم، روز تیر جشن تیرگان
5 امرداد روز هفتم، روز امرداد جشن امردادگان
6 شهریور روز چهارم، روز شهریور جشن شهریورگان
7 مهر روز شانزدهم، روز مهر جشن مهرگان
8 آبان روز دهم، روز آبان جشن آبانگان
9 آذر روز نهم، روز آذر جشن آذرگان
10 دی روز یکم، روز هرمزد خرم روز
11 بهمن روز دوم، روز بهمن جشن بهمنگان
12 سپندارمذ روز پنجم، روز سپندارمذ جشن اسفندگان

ینها جشن‌های دوازده‌گانه? سال می‌باشد که در روزگار ساسانیان پیش از آن با آداب و تشریفاتی فراوان برگزار می‌شد.[8]


 



نوشته شده در چهارشنبه 30/1/91ساعت 5:6 عصر توسط سامــــــان نظرات ( ) |

ایتا آت یَزَه مَیده اَهورِم مَزدام یِه گامچا اَرِشمچا دات اَپَسچا دات اُروَر اوسچا وَ نگومیش رَئُوچاوسچا دات بومیمچا ویساچا وهُو.
دَیتی کَنامچا اَیدیونام مَیت اورونُو یَزَه مَیده اَشا اُنام آئَتا اورونُو یَزَه مَیدِه کودُ زاتَتا مچیت نَرامچا نا ائری نامچا کِئِه شام وَهه میش.
دَئِناو وَنَین تی وا وِنگهن وا وَ اُنَره وا.
آت ایتا یَزَه مَیدِه وَ نگهوشچا ایت وَ نگهو پیشچا ایت سپِن تنگ اَمِشنگ یَوَاِجیوُ یَوَاِ سوُ یوُئی وَنگهِه اوش آ منگهوُ شیدامیتی یا وُسچا اوایتی.
ترجمه :
تو را ای اهورا مزدا می پرستم، که قانون اشا را بنیان نهادی ، آب ها و گیاهان و روشنایی را آفریدی ، کل جهان و همه نعمتها را نیک آفریدی می ستائیم.
روان یلان و پهلوانان و مردان و زنان نیک اندیشی که با وجدان نیک بر ضد بدی ها بر می خیزند می ستائیم.
مردان و زنان نیک اندیش و جاودانه را که همواره با منش پاک زندگی می کنند و همواره سود رسان هستند .


نوشته شده در دوشنبه 29/12/90ساعت 1:35 عصر توسط سامــــــان نظرات ( ) |

رفتارهای کوچک از شما یک نجیب زاده می سازد!×

مرد جوانی،حدودا بیست ساله،خواهر ...
کوچکترش را به یک بستنی دعوت کرد.مرد جوان فقط یکاسکناس بیست روپیه ای داشت.آنها وارد رستوران خانوادگی لوکسی شدند.

وقتی که گارسون برای گرفتن سفارش آمد، مرد جوان خیلی مودبانه تقاضای منو کرد. گارسون منو را آورد و مرد جوان مدتی فهرست را مرور کرد.چندین بار همه فهرست را مرور کرد و در این مدت،گارسون بالای سر آنها با حالتی نارحت و عصبانی ایستاده بود. مرد جوان به خوبی می دانست که فقط بیست روپیه دارد،معلوم بود که در حال حساب کردن است!

بالاخره مرد جوان گفت:«لطفا یک قطعه شکلات کاکائویی و یک قطعه پرتقالی!» گارسون بیشتر عصبانی شد و با تندی میزشان را ترک کرد و سریع برگشت و سفارش آنها را به همراه صورت حساب پانزده روپیه ای روی میزشان گذاشت،بدون اینکه حتی نگاهی به آنها بیاندازد.

مرد جوان شکلات کاکائویی ده روپیه ای را به خواهرش داد و خودش شکلات پرتقالی پنج روپیه ای را برداشت! پس از مدتی، آنجا را ترک کردند و یک اسکناس بیست روپیه ای را به طرز با سلیقه ای زیر بشقاب و روی صورت حساب گذاشتند. وقتی گارسون برگشت شگفت زده شدو چون دید بالاترین انعامی را که تا آن زمان گرفته بود،دریافت کرده است. احساس کرد که از این ماجرا درسی درباره مردم گرفته است:«ظاهر افراد می تواند گمراه کننده باشد

 

نوشته شده در دوشنبه 29/12/90ساعت 12:53 عصر توسط سامــــــان نظرات ( ) |

آنها از فکر تو میترسند و بس


اگر مثل گاو گنده باشی ، میدوشند

 


اگر مثل خر قوی باشی ، بارت می کنند


اگر مثل اسب دونده باشی ، سوارت می شوند...


فقط از " فهمیدن " تو می ترسند


                                  



نوشته شده در یکشنبه 28/12/90ساعت 6:3 عصر توسط سامــــــان نظرات ( ) |


 


ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم  


 


تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم 


نوشته شده در یکشنبه 28/12/90ساعت 5:56 عصر توسط سامــــــان نظرات ( ) |

کد آهنگ

کد موسیقی